چند روز پیش بود که دوستم زنگ زده و خبر از هدیه دفتر سروده شده از آقا مجنون داده و برایم ارسال کرد این سروده در حق روستای تاریخی و سرزمین قهرمانان دیزمار قره داغ است قطعه ای از این سروده به شرخ زیر است :

مرداناغیم اولوب آنا وطنیم

کیم دیر سنین حققین دانا وطنیم

عشقینده قوی "مجنون" یانا وطنیم

آنام سنده سن آنامسان وطنیم

سن ییخیلماز بیر قالامسان وطنیم

دفتر مجنون را خوانده و لذت بردم کارش خوب است زحمت کشیده و اثری را از خود بیادگار گذاشته است خیلی ها هستند که با بیشترین امکانات موفق به این کار نشده اند دوستی ،آشنائی و یا شخص معمولی در رابطه با شناساندن وطنش به هر کار خیری که دست بیازد ارشمند است کار مجنون هم کار مناسب و قابل توجه است

درست است که بعد از مجنونیتش دور عده ای از دوستان خط کشیده است ولی ما به این گونه زحمات در حد خودمان ارزش قایل هستیم و برایش آرزوی توفیقات بیشتری را خواهیم داشت

به قول معروف : داغ داغا یئتیشمز    آمما آدام آداما یئتیشر

نمی توان منکرش شد شاید روزی روزگاری باز هم به روزهای سابق باز گشتیم حکایت روزگار غیر از این نیست ولو اینکه زمانی مابین دوستان فاصله افتد باز به قول معروف اگر ماهی هم نداند خالق که می داند

در هر صورت مجنون اگرچه از غلیان مجنونیتش،اشباع شدن احساساتش واز سوز و گداز درونیش در راه وطن این اشعار را سروده است ولی از اول هم مجنون، عاشق وطن ، مادر و دوستانش بود انسان عاطفی است و امیدوارم باز هم همان مجنونی باشد که سالیان سال با دوستانش بود انتظار سروده های بیشتری داریم ولو اینکه از دوستان به دستمان برسد