چیلله گئجه سی
چیلله در فرهنگ ما آذربایجان نشین ها مثل سایر نقاط کشورمان و بعضی از کشورها از حرمت و منزلت خاصی برخوردار بوده و می باشد البته الآن خیلی از آداب و رسوم یا به فراموشی سپرده شده است و یا اینکه کمی با مسایل دیگری مخلوط و در هم آمیخته است عده ای چیلله را یلدا می گویند و به منابعی ارجاع می دهند که شاید زیاد هم مستند نبوده باشد در هر حال هر که هر چه بگوید برای چله می گوید شبی که طولانی ترین شب سال است
در روزگارانی که من و دوستانم نوجوان بودیم و در دیارمان این مراسم را برپا می داشتیم واقعا" برایمان فقط همین معنی را داشت در محلمان وقتی از باغاتمان انار چله را از چاهکهای دستی بیرون می کشیدیم و از باغ راهی خونه می شدیم گویی با دستان پر و از یک سفر ویژه برگشته ایم انارها در چاهکهای دستی تر و تازه می ماندند و برای سفره چیلله بسیار زینت بخش می شدند چاهکها نقش سردخانه را داشتند
به هر حال در روزگاران گذشته خیلی از مراسم و تشریفاتش کاملا طبیعی و خودمانی بوده است سرما و برودت مثلا سالهای 42 تا 1350 واقعا" فوق العاده بوده و همه راهها بسته میشد و آب رودها یخ می بست و در چله هم خانمها وقتی از چشمه آب به منزل می آوردند در وسط راه می ایستادند و با هم شوخی می کردند که کیچیک چیلله فلان خواهد کرد و بویوک چیلله بهمان خواهد نمود ولی دیگر نه از آن برودت و سرما خبری هست و نه از آن مهربانیها و گرما قلبیها خبری داده میشود
نه دیگر آن صمیمیتها مانده است و نه دیگر آن محبتها و ارادتها ،جامعه ما متاسفانه به سوی بی تفاوتیها و دوری جستنها در حرکت است همه چیزمان در حال رنگ باختن است نه از رفاقتهای قدیمی اثری مانده و نه از دلسوزیهای آن زمان چیزی نمایان میشود
در هر حال امروز عصر یکی از دوستان خوبم زنگ زد و گفت فلانی پیامک نزدی و نگرانت شدم گفتم فلانی باور کن جمله و متن خوبی هنوز نتوانسته ام آماده پیام کنم ولی ارسال خواهم کرد که یک بیت شعری را برایش ارسال کرده و مشغول نوشتن این متن شدم
نمی دانم چرا خیلی به یاد روزها و ایام سابق افتاده ام و دلم یاد وطن نموده است وطنی که دیگر اثری از آن رونق و منزل و بخاری و دودکش و سماور و سینی چای و کوچه و ... نمانده است دیگر از یادگارهای خانه پدری و مادری خبری نیست و نمانده است اقلا از من نوعی آنها بی خبر مانده اند
نه از آن کوچه های تنگ و نه از آن ایوانهای رو به کوه مغرور آغاگمی و نه از ... هیچ خبری نیست اما هر کجا باشم از چله خبری هست و عیبی ندارد که من هم بیاد همان وطنمان امشب اگر تنها هم باشم مراسم را بجا آورم بقول معروف نه در عمرها وفایی مانده است و نه زمانه با ما سر سازش دارد
هندوانه ای تهیه شده و کمی هم آجیل بجای شب چره های ولایتمان آماده کرده ام و می چینم داخل سفره و در کنارش می نشینم و چند جا هم برای مادرم و دیگر اقوام و آشنایانم تعیین کرده ام که گویی آنها هم در کنار سفره نشسته اند مثل آن آقایی که دو چهار سال به ما پوز نوع دیگرش را داد
امشب هم خوشحالم و هم کمی بد حال، یک بار هم نوشته بودم که آذر برایم همیشه خوشحال کننده نخواهد بود آذر نام دختری است که شوگوم خوبی برایم نداشته است هرچه هم بوده یک سال بیشتر دوام نیاورده است فقط در آذر یک واقعه برایم مانده است که امیدوارم همیشه خوشحالمان کند
زیاد ننویسم بهتر است چیلله گئجز موبارک عزیز دوستلار- چیلله ز موبارک
در مورد واژه و تاریخ مردانقم هم مثل سایر نقاط تاریخی نقل قولهای مختلفی در کتب معتبر آورده شده است اما آنچه بیشتر به واقعیت نزدیکتر به نظر می رسد این است که قوم مرد،مارد،آمارد و یا امرد که التصاقی زبان بوده و حدود 2000 سال قبل از میلاد در سرزمین شمال ، آذربایجان و بویژه کناره های ارس و قفقاز سکونت داشته و تمدن آفرینی کرده اند و یقینا" از آن قوم بزرگ و متمدن آثاری در این مناطق به یادگار مانده که نیاز به تحقیقات بیشتری می باشد و در همین راستا می توان به ابزار آلات متعددی اشاره کرد که از مردانقم پیدا شده است بنابراین جز اول واژه مردانقم = مرداناغام از آن قوم گرفته شده است و" آنا " هم نام الاهه ای بوده که اکثر اقوام التصاقی زبان از جمله سومرها ،اورارتوها و غیره ستایش می کرده اند پس مرداناغام یعنی مرکز ستایش الاهه "آنا".