ازچند ماه پیش، اخوی محترم پیگیر تعمیرات جزئی در خانه مان در مردانقم بودند خانه ای که صدها خاطره تلخ و شیرین در آن مدفون و بایگانی است و به محض زیارتش برایم زنده شده و مرا به ایام ماضی رهنمون می شوند

شب گذشته علی رغم همه نامهربانیهای صورت گرفته در چند روز اخیر، مجبورا" راهی دهمان شده و شب هنگام به منزل آقا سید حسینی رسیده و به استراحت پرداختیم برای یک خواب نیم بند ،داستانها گفته و شنیدیم و روایات مختلف را گوش فرا دادیم

خاطرات هر انسان برایش یک کتاب است مفاد این کتاب و دفتر برای هر انسانی معین و مشخص می باشد تعداد صفحاتش برای همگان یکسان نیست گهی کم تعداد و گاهی قطور می باشد

این کتاب خاطرات دارای متنی است و مرور این این متن برای هر کسی یاد آور مسایلی است که تکرارش دیگر مقدور نیست گاهی حزن انگیز است و گاهی شادی بخش ولی هرچه باشد مرورش بی نتیجه نیست من هم در همین راستا به مرور متون کتاب خاطراتم در وطنم می پردازم و هر از گاهی آئینه عبرتی برای دوستان و خوانندگان می باشد ولو اینکه کم بضاعت بوده باشد

صبح زود آماده حرکت به منزلمان شده و از اوتای باغچه تعدادی گچ سفید آورده و کف اتاقها را گچ خاک گرفتیم کوشک،ایچه ری ائو،اتاق ،قهوه خانه و ... برایم مثل یک پرده سینما بودند وقتی از پنچره به نهر وسط دهمان نظاره شدم به یاد روزگارانی افتادم که از آنجا به همسایگان و خانمهائی که برای شستن ظروف و لباس به آنجا می آمدند و مرا با مهر و محبت به حرف می کشیدند و مورد عطوفت و رافت مادرانه قرار می دادند نگاه می کردم وجب به وجب منازل برایم خاطره انگیز بود چرا که جای سینی برنجی سماور و قوری چینی ،استکانها و ... در ورودی اتاق برایم بسیارعجیب بود مادر مرحومم آنجا می نشست و برایمان چائی می ریخت و با صدای مهربانش ما را قرین لطف و مرحمت مادرانه می نمود

به کوشک(کشک) که وارد شدم باز به سوی اجاق رفته و فکر کردم باز هم دیگ مسی پر از آش دنلی شوروه سی، روی آن در حال پخته شدن است و من کنار نهره مادر نشسته ام تا برایم کمی کره تازه و آیران ارزانی بدارد آنقدر بهت زده بودم که یک بار هم مادرم را بی اختیار صدا کردم و بی خبر از اینکه جنازه اش هم در غربت آرمیده است و دیگر او صدایم را از این خانه جواب نخواهد داد

میزهای قطور موم کشی را دیدم که بی صاحب در گوشه ای از کوشک افتاده اند نه از ماشینهای موم کشی خبری است و نه از زمزمه اخوی بزرگ که در گرمای بهاران مشغول موم کشی و تحویل موم به مشتری می باشد امان از دست مشتری که روزی هم می آید که پدر آدم را در می آورد و آن همین روز است

گلیم های چروکیده و مندرس شده را در گوشه ای از کوشک دیدم که روزگاری برایشان هزینه هائی شده و پوزش را داده بودیم و امروز در به در به دنبال صاحبانش می گردند که گرد و خاکشان را بتکانند و زیر اندازش کنند و نوازشش دهند

درب کوشک هم کمی شکسته بود و برایش لالائی خوانده و معذرت خواهی کردم و قولش دادم که اگر از دستهائی بتوانم نجات یابم حتما" از نو می سازمش و برایش ناگفته هائی دارم که یقینا" اگر عمری باقی بود خواهم گفت و با هم درد دل خواهیم کرد اوهزاران بار برایم باز و بسته شده و مرا در قلب اتاق جای داده است

وارد اتاق "ایچه ری ائو" شدم آنجا واقعا" اتاق اندرونی ما بود 18 باب تاقچه و رف دارد به دقت ساخته و پرداخته شده اند در زوایای مختلفش جا گذاشته هائی را دیدم که مرا به گذشته ندا می داد  بویژه جای جمتای مدرسه ام را دیدم که گرد و خاک گرفته بود تمیزش کردم و با او خوش و بش نمودم از من دلگیر بود چرا که بیش 40 سال بود که هم صحبت نشده بودیم پیر هم شده ام و او همچنان در همان استراکچر زندگی می کند او برایم یک سنگ صبور است او می داند که من در همان اتاق چه نغمه هائی سروده ام و چه گریه های بی پدری داشته ام

دوباره وارد اتاق کنار نهر شدم و یک مسئله مرا حساس کرد و آن محل رختخواب مرحوم پدرم بود که شمایلی از آن در مقابل چشمانم مجسم شد و آن روزی بود که پدرم را سوار تابوتی کرده و از ما جدا ساختند و از آن روز هرگز زیارتش نکرده ام رو به رو وارد اتاق شدم و چون اشک در چشمان حلقه زده بود عقب عقب از آن خارج گردیدم تا دوستان و برادرم متوجه آن نشوند دوباره به ایوان خاطره ها باز گشته و از آنجا به کوه سر فراز آغاگمی نگریسته و اندکی از خاطره های خانه پدری فاصله گرفتم زندگی من پر فراز و نشیب بوده و چنین به نظر می رسد که با شرایط دشوارتری مواجه خواهد شد که شاید زیاد هم قابل تعریف نبوده باشد